تبلیغات
نسل سوم - در باب معماری
 
درباره وبلاگ


خودت فکر کن حتی اگر غلط فکر کنی.
برگرفته از گفتگوی پری صابری با اوژن یونسکو.

مدیر وبلاگ : محسن فیاضی
نظرسنجی
اساساً این که نام خلیج فارس تغییر کند دارای اهمیت است یا نه؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Mohsen Fayyazi

Create Your Badge

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل
نسل سوم
خودت فکر کن، حتی اگر غلط فکر کنی.
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 5 مرداد 1391 :: نویسنده : محسن فیاضی


 در باب معماری



  در سیمای معماری دوره های گوناگون آنچه نمایان است آینه ی اندیشها و عشق ها و امیدها و آرزوهاست. شرح سازگاری ها و جان سختی ها و رام کردن ها ودر عین حال زنده نگه داشتن زیبایی ها و روح بلند انسانی است.


      

     برای خواندن متن کامل این جا کلیک کنید


 اگر مایلید در نظر سنجی ما شرکت کنید. با سپاس

   

در باب معماری

این که چرا من درباره ی معماری می نویسم خودش یک پرسش بزرگ است. شاید بهتر باشد من درباره ی حقوق یا قانون و یا چیزهایی از این دست که مرتبط با رشته ام - حقوق- است بنویسم. چیزهایی که تا حدودی از آن سررشته هایی دارم و شاید چند کلمه ای برای گفتن. از قصه این روزها هم خیلی جا دارد به آن بپردازم و از آن صحبت کنم. از حقوق بشری که نقض می شودیا از اصول اولیه ای که نادیده گرفته می شود، یا از این واقعیت که گاهی  حتی حقوق انسانی ما هم فراموش می شود. همه ی اینها مسئله هستند ، مسائلی که به این زودی ها حل نخواهند شدو افق تیره و تاری برای آن تصور می کنم که در سیری قهقرایی رو به عقب تنزل می کند. اما معماری هم مسئله ای است که من هر روز مجبورم با آن دست وپنجه نرم کنم و هر روز از هرج و مرج بی معمار ماندن این مرز و بوم  دچار سرگیجه و تهوع شوم.

من معمار نیستم و اطلاعاتم در زمینه ی معماری اندک است، همین قدر که گلیم خودم را از آب بکشم بیرون . یک چیزهایی در باب شیوه های معماری یا به بیان درست تر دوره های معماری اروپا مثل گوتیک و باروک و روکوکو خوانده ام . می دانم معماری در گیر فرم و حجم و فضا است و تا حدی با رنگها در ارتباط است. اما حرف من در این است که معماری متاثر از چیست؟ چگونه می شود که معماری یک دوره  شکل می گیرد . آغاز می کند شکوفا می شود اوج می گیرد  و افول می کند و در برهه ای دیگر از زمان باز جان می گیرد؟ معماری در شکل آکادمیک آن علمی است مجزا که مباحث و فرمول ها و ریاضیات خودش را دارد. اما آیا دوره های معماری از دل ریاضیات و فیزیک بیرون می آید؟ آیا معماری در طول تاریخ معلول گسترش ریاضیات بوده است؟ این که معماری شگفتی اش را مدیون دانش فیزیک و ریاضیات دوره ی خود بوده ، در آن شکی نیست. اما مگر این تمام معماری است؟ مگر معماری را باید در سازه های عظیم و شگرف جستجو کرد؟ وقتی  از معماری قرن نوزدهم انگلستان صحبت می کنیم ، سخن چند بنای شاخص نیست.  صحبت شیوه ی قالب است ، شیوهای که همه خود را در به وجود آمدنش شریک می دانند و آن را همچون تکه ای از وجود خود حفظ می کنند. به آن خو می کنند در لوای ان آرامش می یابند و در آن زندگی می کنند. و به همان سان در سیمای معماری دوره های گوناگون آنچه نمایان است آینه ی اندیشها و عشق ها و امیدها و آرزوهاست. شرح سازگاری ها و جان سختی ها و رام کردن ها ودر عین حال زنده نگه داشتن زیبایی ها و روح بلند انسانی است .این معماری است که مد نظر من است . آن بنایی که نماینده ی تمام ویزگی های خویش است. فرزند زمان خود.

در دوره های تاریخی کشور ما یعنی آنچه در پس سرماست، اگرچه مثل اروپا نمی شود دوره های معماری مشخصی پیدا کرد که پیروی معمارانی بزرگ ظهور کرده و باز افول کرده باشد.اما باز آن همگونی و هماهنگی زندگی عامه مردم و آن معماری برخاسته از اجبارهای اقلیم و زیباشناسی ایرانی را میشود دید.مثل خانه های بافت کهن یزد و کرمان و به طور کل در مناطق کویری و یا فرم بناها در مناطق شمالی . و این یعنی مردمی که درآن دوران می زیسته اند به یک اسلوب و شیوه پایبند بوده اند، تخطی ازآن نوعی هنجارشکنی و جدا افتادگی از کل بود. و باز در دل همین همگونی نمودی از آسایش و آرامش به چشم می خورد ،چرا که هنوزهم در عبور ودرنگی کوتاه بر کوچه های گذشته و قدیمی آرامشی ژرف و ماندگار حس می کنیم، به نظرم مسئله کاملا روشن است، به نوعی معماری هر دوره ریشه در سنت ها، باورها،نوع زندگی ها،احساسات و عواطف و روحیات انسان آن دوره دارد.هیچ کس نمیتواند تصوری از الیور تویست در کالیفرنیای 2012 داشته باشد،الیور مال همان انگلستان قرن نوزدهم است با همان ساختمان های سیاه و همیسشه مه آلود و هولناک لندن است ، همانطور که پل آستر مال همین سال های آمریکاست، مردی که در پس آسمان خراش های نیو یورک گم می شود و راه خانه را باز نمی یابد.

با این اوصاف ما کجای معماری هستیم، آی می توانیم از چیزی به نام معماری امروز صحبت کنیم . جایی که صاحبنظرانش از مرگ معماری امروز صحبت می کنند، از مرگ کودک نوپایی که در این دگرگونی های مبهم این دهه ها خود گنگ و مبهم شده است و دگیر نیازی به آن احساس نمی شود.از معماری شهر های شمالی فقط همان سقف های شیب دار مانده و از معماری یزد تقریبا هیچ و جاهای دیگرهم از این قرار... از هر کوچه ای بگذرید انبوهی از ساختمان هایی را خواهید دید که به تناسب فضا بلند و کوتاه ،بزرگ یا کوچک هستند و بزرگترین اشتراکشان با هم این است که هیچ شباهتی به هم ندارند،خانه هایی که هیچ ربطی به هم ندارند،گویی بر اثر یک حادثه غریب بر سطح کوچه و شهر پاچیده شده اند و در نهایت آن باهم غریبه اند و در شهرهای کوچک این واقعیت ملموس بسی زشت تر و فاجعه بارتر است.نوعی تشتت آرا و هرج و مرج فراگیر به چشم می خورد.جداافتادگی انسان هایی که در کالبدی از آهن و سیمان خودشان را از جامعه جدا می کنند و در ورای تمام ارزش ها همه چیزهایی را که از آن خودشان نیست به سخره می گیرند . در شهر های کوچک، حتی آن اندک نماها و آذین ها رخت بر می بندد و آدم ها در لاک خودشان فرو می روند و آذین ها رابه دنیای کوچک خود در خانه می برند،جایی که محلی برای درک متقابل نیست. و در معماری شهرهای ایران آن جماعت  ویلان و سرگردانی نمایان است که بی هیچ امیدی به آینده وبی هیچ تصوری و طرحی از فردا در پس هیکل هایی بد نمای بی جان روزگار سپری می کنند، آدم هایی که دل تنگ آن قرار و آرامش از دست رفته اند واندک رمق باقی مانده اشان صرف جنگ بقا می شود ، جایی که به حال خود رها شده اند و دیگر معماری ضرورت نیست نیاز نیست ، و اندیشه تجمل گرایانه ای است که مربوط به جهانی پشت سر گذاشته شده است، جهانی که در سر خوردگی از نگاه به آینده، در پشت سر می جویند و مصالح تجدیدش را باز نمی یابند.وسیمای شهر- خانه ی ما سیمای سرگردانی است.

شاید حالا بشود  به آن پرسشها پاسخ گفت. اگر معماری فرزند زمان خویش است و از متاثر از انسان زمان خویش. اگر چهره ی شهر های ما این گونه درهم و هزار تو وار شده است . و هرگونه زیبایی شناسی و کمال گرایی از آن رخت بربسته است. این نشان چیست؟ آیا نشان این نیست که قوم ما دچار آشفتگی و پریشانی شده است که از اصل خویش فاصله گرفته است، تبدیل به انسانی شده است که از نگاه کردن به سیمای خود در آینه شرم دارد. و آیا شهر های ما سیمای خودمان در آینه نیستند؟


 اگر مایلید در نظر سنجی ما شرکت کنید. با سپاس





نوع مطلب :
برچسب ها : معماری پیشرو، در باب معماری، معماری چیست؟،
لینک های مرتبط :


شنبه 7 مرداد 1391 11:12 ق.ظ
سلام.وب زیبایی دارین.
ممنونم که به منم سر زدید.
بازم بیـــــا
جمعه 6 مرداد 1391 05:22 ب.ظ
این رباعی برای استادم آقای ایزدپناه هستش
نه خیام یا خاقانی
محسن فیاضیسلام.
منم نگفتم مال کس دیگه ایه .
اگر یک دصد احتمال بدین که ممکنه منم این شعر رو جایی شنیده باشم و اینکه شما شاید بد شنیدید واینکه یه بار هم اونجوری بخونید. شاید به نفع من رای بدید و به نفع استادتون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر