درباره وبلاگ


خودت فکر کن حتی اگر غلط فکر کنی.
برگرفته از گفتگوی پری صابری با اوژن یونسکو.

مدیر وبلاگ : محسن فیاضی
نظرسنجی
اساساً این که نام خلیج فارس تغییر کند دارای اهمیت است یا نه؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Mohsen Fayyazi

Create Your Badge

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل
نسل سوم
خودت فکر کن، حتی اگر غلط فکر کنی.
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 29 دی 1392 :: نویسنده : محسن فیاضی
خلیج فارس


نظر سنجی  گوگل مبنی بر اینکه از این پس چه نامی را در نقشه های گوگل(Google maps) به کار خواهد رفت.

در زیر تحت هر یک از نام ها مطالبی را که می تواند، درستی انتخاب یک نام را توجیه کند بیان شده است که ترجمه ی آن  این شکل خواهد بود.( البته این ترجمه محض اطلاع صورت گرفته ورنه هیچ استدلالی بای تغییر نام پذیرفته نیست)

چرا خلیج فارس
؟

1) از دیرباز در بسیاری از نقشه ها به کار رفته است و نباید آن را تغییر بدهیم. اغلب با نام خلیج فارس شناخته می شود.
2)در اسناد ملل متحد به کار رفته است.
3)یک نام تاریخی است.
4)در تمامی نقشه های که پس از سال 1960 چاپشده اند و در معاهدات بین المللی نوین، اسناد و نقشه ها این پهنه ی آبی به نام خلیج فارس شناخته می شود.
5) خلیج عربی نامی است که به دریای سرخ داده شده است و ممکن در به کار بردن آن سردرگمی ایجاد شود و بهتر از نام خلیج فارسی استفاده کنیم.
6) اگر نام خلیج عربی ناشی از واقعیت است که بیشتر کشورهای اطراف آن عرب هستند. بر همین اساس باید نام اقیانوس هند را هم تغییر دهیم چرا که مرز کمتری نسبت به دیگر کشورها دارد.


چرا خلیج عربی؟

1)استفاده شده توسط اتحادیه ی عرب
2)توسط سازمان ملل متحد در اسناد عربی آنها استفاده می شود و زبان عربی زبانی رسمی در سازمان ملل متحد است.
3)
نام "خلیج فارس فارسی" به امپراتوری فارسی که وجود ندارد بیشتر در ارتباط است. ببرای نمونه؛ دریای مدیترانه موسوم به دریای روم.
4)
ایران به این معنا نیست پرشیا(پارس)، مردم ایران از فارس ها، عرب ها، آذری ها، ترکمن ها، کردها، گیلک ها، مازندرانی ها، لرها، و بلوچها تشکیل شده اند.
5)
افرادی که در اطراف خلیج زندگی می کنند عمدتاً عرب هستند بنابراین بنا بر  جمعیت شناسی  باید به  خلیج عربی نامیده شود.
6) در اطارف خلیج 6 کشور عربی وجود دارد که هفتاد درصد(70%) مرزی آبی با خلیج را دارند ولی ایران تنهاست.


اگر چه هیچ کدانم اینها ملاکی بر این نخواهد بود که ما یک نام جعلی را بپذیریم. اگر چه اینکه، گوگل چه نامی را بر می گزیند در واقعیت آن تاثیر ندارد وئلی باز قدمی است در راه تثبیت هر چه بیشتر آن.



در لینک زیر می توانید از نام خلیج فارس حمایت کنید .
http://www.persianorarabiangulf.com/index.php






نوع مطلب : یادداشتها، 
برچسب ها : خلیج فارس، نظر سنجی گوگل، خلیج همیشه فارس، ترجمه متن گوگل در مورد چرایی نام خلیج فارس، خلیج...،
لینک های مرتبط :


شنبه 4 شهریور 1391 :: نویسنده : محسن فیاضی
وقتی از دور به واقعیت نگاه می کنی چیز مسخره ای به نظر می رسد.




نوع مطلب : یادداشتها، 
برچسب ها : واقعیت، حقیقت، مسخره،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 مرداد 1391 :: نویسنده : محسن فیاضی
حمایت از پسوند های اینترنتی ایرانی

حمایت از ثبت پسوندهای اینترنتی

 دات پارس (PARS.) و خلیج فارس (PersianGulf.)،

نمودی از همبستگی ملی ایرانیان






نوع مطلب : یادداشتها، 
برچسب ها : حمیت از پسوندهای ایرانی، persian gulf، pars، the iranian suffix of pars and persian gulf، Iranians Support Registering PersianGulf and Pars Domain Extensions،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 مرداد 1391 :: نویسنده : محسن فیاضی

این ویرانه های جان ستان




باز این یورش بد فرجام مرگ بر پیکر رنجور و خسته ی زندگی.
نمی دانم شاید سخن گفتن از این مصیبت و فاجعه ی انسانی آن هم از پس روزهایی که گذشته است و درد در دلمان سنگسن نشسته است بازی کردن با وازه ها باشد. این بازی میان وازه ها و احساسات و آن جان هایی که باز نخواهند گشت. شاید الان زمان خوبی برای باز کردن زخم های کهنه نباشد، زمانی که بیش از هر چیز دست گیری و یاری و هم دردی می طلبد.
باز هم زلزله ، باز هم زلزله و همین طور می توان نوشت از این باز هم هایی که از پی هم می آیند و تمام نمی شوند وباز زلزله جان می گیرد و جان می ستاند. در این سالیان آخر لا اقل تا آنجایی که ما سنمان قد می دهد مدام با زلزله و ویرانه هایش سر و کار داشته ایم و در تمام این ها هم این جانهای عزیز مردم ما بوده است که پر کشیده است و رفته است و چند صباحی بعد روز از نو و روزی از نو. جایی که این زلزله ها چندان هم در مقیاس خودشان سهمگین نبوده اند و ما باز با تمام دانش انسانی امان در مقابل ان کم آورده ایم. این در حالی است که هستند کشورهایی که با زلزله هایی صدها بارتر خشنتر و سهمگین تر از این آنهم بارها و بارها مواجه می شوند و آنکه مغلوب است در مورد انها انسان نیست. این که خداوند قادر مطلق است و گریز از قضای خداوند مقدور نیست، درست اما باید قبول کرد در این یک قلم سخن گفتن از قضا و قدر الهی یاوه ای بیش نخواهد بود. شاید آنوقت هایی که ما با هزار ترفند و دوز وکلک خانه هایمان را سست ناپایدار می ساختیم در ذهنمان به ایستادگی در برابر همان قضا و قدر فکر می کردیم. می گوییم زلزله قابل پیش بینی نیست. از جهتی این حرف هم کم یاوه نیست. مگر نه این است که کشور ما در کمربند زلزله خیزی است که هر آن احتمال زلزله در آن می رود و حد وحدودش هم بنا به آمار مشخص است. دیگر پیشبینی از این دقیقتر. چرا نباید خانه هایمان را به گونه ای بسازیم که پیروز این نبرد با طبیعت و نه مشیت الهی ما باشیم. این مشیت الهی خواندن این قرار همیشگی طبیعت یک مغلطه ی بزرگ است که چیزی نیست جز فریب . نیرنگی که سر خودمان سوار می کنیم و چه بسیار کسانی که بر تنوره ی این جهل می دمند.
اما چه سود از این  گونه سخن گفتن از پس رویدادی که جان ستانده است. اما درغم آمد به این جماعت سوگواری که درد وجدان بر گرده اش سنگینی می کند بنگرم و هیچ نگویم. آن چماعتی که از میان گرد وغبار ویرانه ها اگر در خویشتن بنگرد و به آن دست هایی که صلیب وا ر در سینه بسته است چه خواهد دید. آیا آن ویرانه هایی که تلی است از خاک و خشت که جانهایی را زیر خود مدفون کرده است حاصل نا بکاری های آن دستهای چلیپا شده نیست؟ و ندایی می گفت بنگر این ویرانه ای است که تو ساخته ای و این جانهایی که تو ستانده ای.

 




نوع مطلب : یادداشتها، 
برچسب ها : زلزله در ورزقان جان ستان، مصیبت زمین لرزه، بناهای سست ایران، نیرنک و فریب، ویرانه های زندگی،
لینک های مرتبط :


شنبه 21 مرداد 1391 :: نویسنده : محسن فیاضی

بار ورزش ایران بر دوش کشتی



این المپیک هم تمام شد. و آنچه برای ما به یادگار گذاشت  فارغ از نتایج دو روز آتی  رکورد ی است که به نظر می رسد حالا حالا ها شکسته نخواهد شد. و ورزش ایران و متولیان آن می توانند در باد این نتایج به دست آمده بخوابند. در دوره های پیشین هم چنین نتیجه ای به دست نیامده بود که کسی بخواهدآان را چماق کند روی سر مسئولین . و می توانند با خیال راحت پز بدهند که رقم مدال های ایران در المپیک  دو رقمی شده آن هم با چهار طلا و پنج نقره که دست آخر ایران در یکی از رده های دهم تا چهاردهم قرار می گیرد. در این که نتیجه ی کسب شده قابل توجه است هیچ شکی نیست و اینکه خود مسئولان هم چنین نتیجه ای را پیش بینی نمی کردند یک واقعیت است. اما شاید لازم باشد به این مدال های کسب شده نگاه دقیق تری بیندازیم. شایذ حقاقیق بیشتری بر ما آشکار شود.

تا اینجای کار ما در چهار رشته موفق به کسب مدال شده ایم کشتی ، وزنه برداری، تکواندو والبته تک مدالی در دو و میدانی. نتایج کشتی و آنچه از آن بست می آید نتیجه ی تلاش های آقای یزدانی خرم است که کارنامه ی ایشان بازگو کننده ی توانایی های ایشان است که ایشان هم در آستانه ی مسابقات بر کنار شدند تا آقای خطیب بر سر این سفره ی آماده بنشیند و اما در مورد هس طلای فرنگی بیش از همه چیز مدیون نبوغ محمد بنا هستیم و با تمام زحمات سه ورزشکار ما تبریک واقعی را باید به ایشان گفت.

اماا در مورد وزنه برداری طلای بهداد سلیمی و نقرهی انوشیروانی از قبل مشخص بود چرا که حریف چندان قدری هم در این دسته حضور نداشت جایی که انتخاب حمله به رکورد و پا پس کشیدن نمادین سلیمی هم کلیشه شده بود و تا حدی سوال بر انگیز بود. نقرهی نصیر شلال هم که به معنی واقعی کلمه لطف خدا بود چرا که رکورد هاب بدست آمده حتا پایین از دسته ی 94 کیلو گرم بود در حالی که رقابت در دسته 105 کیلو گرم برگزار می شد. و برنز کیانوش رستمی در حالی به دست آمد که همین ورزشکار در مسابقات جهانی مدال طلا را به گردن آویخته بود. یعنی در بهترین حالت این ورزشکار گرامی ما در جا زده است. در مورد وزنهای پایین تر هم که یک بار خیالمان را راحت کرده ایم و به کل کاری با آنها نداریم.

اما در مورد تکواندو، هنوز هم جای سوال است که چرا بهترین مربی تکواندوی جهان باید به راحتی  وسر یک سری حق طلبی آن هم به جا از تیم کنار گذاشته شود تا نتایج تکواندو اینگونه رقم بخورد که دیدیم.

 در دو میدانی هم که طبق معمول حرفی برای گفتن نداشتیم و معلوم نیست این رشته تا کی باید در کشور ما جوان باشد. ونتایج بدست آمده نشان می دهد که ما چقدر در این رشته ی مادر کم کار بوده ایم. اما تک مدال احسان حدادی یک استثنا است ، چرا که کلا حساب احسان حدادی از خانواده ی دو ومیدانی ما جداست و این موفقیت ربای او وما و در نهایت دو ومیدانی بسیار گران بها است.

اما در رشته هایی مثل شنا که پر از مدال هم هست کماکان خبری از ایران نیست.. در جدو هم که سالهاست فقط دلمان به همان چند سال شکوفایی خوش است. در دوچرخه سواری که نتایج  خوب پیش کش نتایج المپیک قبلی هم بدست نیامد . در تیر اندازی هم پس از درخشش در رقابتهای جهانی روزنه های امیدی دیده می شد که آن هم به یمن حضور وزارت ورزش و تحولات بی منطق ان از دست رفت و فدارسیون قایقرانی هم به همین گونه اگرچه شانس مدال نداشت اما نتاج خوب خودش را هم  نتوانست تکرار کند. فقط در این میان فدراسیون مشت زنی ما خوب عمل کرده است که قابل تقدیر است جایی که شانس مدال ما اسیر ناداوری شد. قصه ی فوتبال هم که شبیه یک تراژدی است آنه وقتی که دیدار رده بندی به کل در اختیار آسیایی ها بود و ما حتی شانس حضور هم نداشتیم. بسکتبال هم پس از آن درخشش نابهنگام حالا دچار آفت فوتبال شده و با فساد و زدو بند دست و پنجه نرم می کند و در کل حال و روزش خوش نیست.

با آنچه گفته شد  باید یادمان باشد که  این نتیجه به هیچ وجه بیانگر  پیشرفت ورزش ایران در تمام زمینه ها نیست. و این که  عده ای پشت این مدال های خوشرنگ پنهان شوند و آنرا در بوغ و کرنا کنند نباید ما را بفریبد. یک نگاه به تابلوی کلی مدال ها شاید بیانگر خیلی چیزها باشد. شاید آمریکا و چین دور از دسترس باشند و چند کشور دیگر باید حواسمان جمع باشد همین کشورهایی که امروز میس توانیم به آنها در جدول نزدیک شویم به سرعت در حال پیشرفتند  همانطور که  یک ترکیه ای مدال طلای تکواندو را از ما می گیرد و یک هندی کشتی گیر ما را حذف می کند. با این اوصاف نباید چندان در باد این پیروزی ها خوابید.





نوع مطلب : یادداشتها، 
برچسب ها : کشتی - المپیک- ورزش، نتایج المپیک ایران- فوتبال، تکواندو- وزیر ورزش-، محمد بنا - شکست ها،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 مرداد 1391 :: نویسنده : محسن فیاضی

این تاریخ بی کس ما


گهگاه پیش می آید که بنشینم جلوی تلوزیون برای کشتن زمان هم که شده برنامه ای را دنبال کنم، بعضی وقتها هم پیش می آید که سرم گرم شود یا از برنامه خوشم بیاید . باری نشستم پای تلوزیون ، قصه ی تاریخ بود، آن هم نه خیلی دور ، تاریخ ایران خودمان بود، تاریخ ایران بی نوای ما که این روزها حتی قدر و قیمت شکوه و جلال گذشته اش را هم نمی شناسد و نمی داند. شاید تاریخ چندان امر مهمی نباشد، اما آیا نه چندان که برای دیدنش درنگی بکنیم و به این فکر کنیم که چه بودیم و چه شدیم؟ قصد ندارم تمام تاریخ پر فراز و نشیبمان را یاد آوری کنم و حسرت بخورم و یا چیزهایی از این دست. برای آنچه گذشته است  زیاد نباید دریغ و افسوس خورد. تاریخ ما هم با تمام شکوه و جلاش ، با تمام نام و آوازه اش چهره در نقاب خاک کشیده است. با تمام این حرفها اگر تاریخ برای ما به اندازه ی یاد و خاطره ی عزیزی از دست رفته مهم باشد، اگر هنوز هم ریشه های هویتمان را در تاریخ و در گذشته می جوییم و اگر هنوز هویت  مهم است ، باید خودمان را در قبال آن مسئول بدانیم و حفظش کنیم.

باری. در این دور زمانه ای که ملت ها برای خودشان تاریخ های برساخته و جعلی می تراشند، قصه ی  این تاریخ را پاس داشتن ما خنده دار است. نمی دانم چطور می شود که یک نفر به بهانه ی گذر از جاده ی ابریشم چند تایی دوربین با خودش راه می اندازد و هوس می کند در این سیاحت ، تجارتی هم بکند و مستندی هم بسازد، بعد با خیال راحت بود دست برساند به کتیبه ی بیستون و با خیال راحت آن خطوط چند هزار ساله را دستمالی کند و هیچ کس هم نباشد که بگوید اسید دستش چه دارد با سنگها می کند. نمی دانم ما چرا در مقابل هر کس که به زبانی دیگر صحبت می کند اینقدر دست و پایمان را گم می کنیم که تمام اصول و قواعد یادمان می رود. چرا از همین رسانه ی ملی آقای فلان باید بتواند به راحتی آن فرش فروش از همه جا بی خبر را متهم به دوز و کلک کند. نمی گوییم ما ایرانی ها پاک و عاری از عیبیم، اما این خارجی ها را که خوب تحویل می گیریم. آنوقت آن فروشنده ی بیچاره  با خوشی و خنده و در کمال متانت متهم می شود به این نیرنگ که جنسش را دارد دو برابر قیمت می فروشد . یا وقتی می رسد به سر وقت حمله ی اسکندر به ایران و آن ماجرای سوختن تخت جمشید در آتش توحش یونانی ها. برای من این پرسش  پیش می آید که چطور می شود که یک خارجی یک لا قبا به راحتی آب خوردن، آن همه فجایع را می اندازد گردن مقدونی ها آن هم در شبی که اسکندر مست بوده استو خیلی راحت فراموش می شود که بیشتر لشکر اسکندر همان یو نانی ها بوده اند همانه هایی که پای تمدن که به میان بیاید همیشه در صدر هر مجلسی اند و عجبا که اسکندر یونانی است. و به همین راحتی یک شمایل برساخته ی دریغ و افسوس، آن همه و حشی گری را می شوید و می برد. گویی نه از ره عقل و اراده بوده است ودر حالت بی خویشتنی بوده است و اگر مست نبود چنین نمی کرد و باز گلی به جمال اسکندر. و خوب بسیار گفته بود در وصف ایران و الحق و الانصاف کم هم نگذاشته بود. ولی انصافا این آخری ماله کشید روی همه ی آنها. سر وقت دیوار نگاره ها هم که رفت آن شیر و گاو نمادین ما را بر کاخ تچر با ماتدورهای اسپانیای یا گلادیاتورها ی روم و یونان - یادگار تمدن خودشان- اشتباه گرفته بود. و من مانده ام این سانسورچی های صدا وسیمای کجا رفته بودند. انگار در این یک قلم هر که آزاد است هرچه می خواهد بگوید و به یک باره صدا وسیمای ما یاد آزادی بیان افتاده است . وتازه در همین جا هم یکی توی دهانش گذاشته که میدان نقش جهان را بگوید میدان امام و مسجد عباسی هم که باید خوانده  شود مسجد امام.

تاریخ آنقدرها مهم نیست که بر آن درنگی کنیم، نگوییم که تاریخ مهم نیست اگر ما شیعه ایم و اگر مسلمانیم ، اگر برای ما یاد و خاطره ی عاشورا عزیز است و هر سال داغش را زنده می کنیم، باید یادمان باشد که اینها با تمام قداستشان بخشی از تاریخند، تاریخی که لاجرم برای ما چندان قداستی یافته است که جز آنچه می گوییم - هر چند به حق- نمی شنویم و نمی گذاریم که شنیده شود. از خودم می پرسم اگر این سنگ پرانی و احیانا فاش گویی در مورد این تاریخ سی ساله ی انقلاب بود یا نعوذ با لله در مقام یکی از بقاع متبرکه بود آیا مسئولان از صدا وسیما گرفته تا وزارت و فرهنگ و نمی دانم چه و چه دادشان گوش فلک را کر نمی کرد؟ نمی دانم چه فرقی است میان این تاریخ و آن تاریخ . اگر به ساختن هویت باشد اینها هردو از یک جنسند. چگونه است که این آخری متاع هر بازاری است و آن پیشین مهجور تنها مال بساط خنزر پنزری هاست که از ظنشان مالی نیست که نیست.





نوع مطلب : یادداشتها، 
برچسب ها : تاریخ ایران، تاریخ بی کس ما، جاده ی ابریشم، صدا وسیما، جعل تاریخ، شیعه، سنسورچی ها،
لینک های مرتبط :


خداحافظی با دانش خانواده

 

امروز از دهان یک از بانوان مسئول در کشور خبری شنیدم که بای من یک خیلی نگران کننده بود.شاید آنهایی که با پدید های مانند بیکاری و افزایش سن ازدواج و پیامدهای آن سر وکار داشته باشند بهتر حرف مرا بفهمند.

گویا در ماه های اخیر برای برخی این نگرانی به وجود آمده که در دهه های آتی جمعیت ایران رو به پیری خواهد نهاد و دیگر از جمعیت جوان وپویای کشور خبری نخواهد بود ، این امر در جای خود نگران کننده است ولی چاره آن افزایش جمعیت نیست. گویا مسئولان با نگاهی سطحی به نقشه ی جغرافیایی ایران  نگاه می کنند که گاهن ایران را دارای ظرفیت بالاتری از جمعیت پذیری می دانند. در حالی که کشور ما از نظر منابع زیست و جایگاه های زیست دارای محدودیت هایی است. از این گذشته گویا مسئولان ما کشور ما را سوا از رویدادهای جهانی می دانند. در شرایطی که اقتصاد جهانی در رکود به سر می برد و طبق اخبار خودشان اوضاع هر روز بغرنج تر می شود، نمی توان ادعا کرد کشور ما متاثر از جریانات نیست. کمااینکه کشور در داخل با بحران های عدیده ای روبروست که غیر قابل انکار است. علی رغم آمارهای غیر واقعی در مورد بیکاری ، مردم ایران سطح فاجعه باری از آن را لمس می کنندو به چشم خود می بینندچیزی که مسئولان نخواسته اند ببینند. در شرایطی در جهان سیاست ریاضتی پیش گرفته شده است، این سیاست های بی برنامه ی ایران چگونه باید تعبیر کرد؟ در شرایطی که مسئولان نیاز های این جمعیت هفتاد و پنج میلیونی را نمی تواند برآورده کند این گونه طرح ها و سیاستها زاییده چه تدبیری است؟


 اگر مایلید در نظر سنجی ما شرکت کنید. با سپاس





نوع مطلب : یادداشتها، 
برچسب ها : خانواده،
لینک های مرتبط :


تنها در اسارت فکر

 

آدم های زمانه ی ما تنها هستند. نه به معنای مصطلح کلمه که مرادش از تنهایی تک افتادگی و منفرد بودن در یک مکان فیزیکی است . ما میان جمع تنها هستیم. در تمام آن لحظاتی که در پیاده روها در پارکها و در هر جایی ، میان دوستانمان راه می رویم یا نشسته ایم به معنی واقعی کلمه تنها هستیم.چون میان ما و آن جمع غریبه یکدلگی وجود ندارد. دنیای فکری ما آدم های عصر حاضر درون خودمان مرکزیت یافته. حرف همدیگر را نمی فهمیم. تمام آنچه میان ما رخ می دهد در سطح می ماند در سطح کلماتی که طبق قردادهای زندگی اجتماعی میان ما رد وبدل می شود بی آنکه برای ما معنایی داشته باشد. زندگی اجتماعی یک عادت تکرار شونده است که برای ما تبدیل به یک نیاز شده است. و جریان فکری ما حول همین چیزهای سطجی می چرخد.  وان دقدغه ها و اندیشه های اصلی ما در اندرونی های خودمان در تنهایی امان دست نخورده می ماند و شکاف میان ما و دیگران عمیق و عمیق تر می شود.

متاثر از یونسکو و محمد جعفر مصفا و کمی سهراب


 اگر مایلید در نظر سنجی ما شرکت کنید. با سپاس.





نوع مطلب : یادداشتها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 تیر 1391 :: نویسنده : محسن فیاضی

مساله ی بغرنج کتاب

1.برای آدم هایی مثل من کتاب یک ضرورت است صرف نظر از این که کتاب هم می تواند خوب یا بد باشد .خود کتاب فی نفسه مهم است . برای خود من حتی صرف بودن کتاب دور وبرم ، آرامش بخش است اگر چه ماه ها و سالها نتوانم آن را بخوانم. قاطبه ی مردم ما کتاب را و در واقع کتاب ارزشمند را جز، کتاب های درسی نمی دانند . برای من گاه پیش آمده است که برای خواندن کتاب های غیردرسی  مورد سرزنش قرار بگیرم و بعضا متهم به این شده ام که وقتم را صرف خواندن چیزهایی می کنم که هیچ ارزشی ندارد و پوچ وگمراه کننده اند. برای چنین مردمی چه فرقی می کند که سرانه ی مطالعه ی کتاب در ایران چقدر باشد. وقتی از نهاد متولی این امر رقمی که به عنوان رقم سرانه ی مطالعه اعلام می شود اینقدر با واقعیت فاصله دارد، برای آدم هایی از دست من قضیه اصلا قابل هضم نیست و این چنین رقم هایی به هیچ وجه در مخیله امان نمی گنجد. ارقامی که بیشتر از سر چشم هم چشمی های سیاسی بیان می شود و کمترین رنگ و بویی از واقعیت ندارد. برای بیشتر مردم مورد قابل تاملی وجود ندارد و خیلی ساده از کنار آن می گذرند اگر چه اغلبشان با آن رقم موافق نیستند. این امر هم با همان دروغ های رایج مملکتی و تبلیغات گاه و بی گاه یکی دانسته می شود.چرا که کتاب جز آن دست نیازهایی قرار می گیرد که جنبه ی تجملی دارد ، جایی که مردم مثلا در مورد تخم مرغ  تفاوت قیمتی ناچیز با رقم واقعی بازار را یک فاجعه می دانند و بازار واژه هایی همچون "فرافکنی "و"بحران"و" تورم " داغ می شود، کتاب ضرورت نیست . خواندن یا نخواندنش چندان هم مهم تلقی نمی شود.واین گونه است که به راحتی هر چه تمام ترصورت مسأله پاک می شود و حقیقت در محاق فراموشی می ماند. وقتی به همین راحتی می شود آمار کتاب خوانی را بالا ببرد دیگر طرح ونقشه کشیدن برای آن به چه کار می آید . هر مدیری آمد به قدر وسعش و اقتضای زمان رقمی سر زبان ها می اندازد و در این بازار آشفته هم تک صداها شنیده نمی شوند و آبها که از آسیاب افتاد رقم تثبیت شده و ما در همان وضع اسفبار باقی مانده ایم. و روال عادی زندگی است و برای ما که زمانی سعدی و حافظ را تحویل جهان داده ایم جای بسی تاسف است که کارمان به جایی رسیده باشد که تیراژ کتابهایمان به زحمت به سه هزارتا برسد.چه،اینکه ما به کل با تاریخ و هویتمان بیگانه شده ایم.

2.این که ما چقدر کتاب می خوانیم آیا واقعا مهم است؟ به نظر می رسدچندان هم مهم نیست . اگر مهم بود این گونه با آن برخورد نمی شد. اولین قدمهم همین است که قبول کنند سرانه ی مطالعه ی ما چیزی در حد یک فاجعه است و باید گام های اساسی در این زمینه برداشته شود. شاید این عدد و رقمها برای اعلام در مجامع بین المللی کاربردی داشته باشد وبه اصطلاح شان ملی حفظ شود. به خودمان که نمی توانیم دروغ بگوییم . میزان استقبال مردم از کتاب و مطبوعات و به کلی حوزه ی دانش و آگاهی یک از معیارهای توسعه ی فرهنگی است و با عنوان کردن ارقام غیر واقعی نمی شود ادعا کرد توسعه محقق شده است.پس از ماجراهایی که در ورزش ما اتفاق افتاد و خیلی زود هم نقل محافل جهانی شد باید زنگ خطر برای ما به صدا در می آمد که در زمینه ی فرهنگ وزندگی اجتماعی چقدر دچار مشکل هستیم .جایی که همچون مورد کتاب با انکار ها وسرپوش ها و حقیقتا فرافکنی ها مواجهیم. واقعیت این است که ما نمی خواهیم کاری برای حل این معضل انجام دهیم. وآنچه که در جامعه می بینیم ما را به همین باور می رساند که برای آنهایی که بر راس این هرم قرار گرفته اند هم پای قاطبه ی مردم کتاب خواندن و گسترش آگاهی عمومی ضرورت نیست.اگر مردم از سر نا آگاهی به آن بی اعتنا هستند گاه به نظر می رسد، در مورد مدیران وضعت به گونه ی دیگری است. خود مدیران نیز به این وضعیت دامن می زنند و به ا ستقبال آن نیز می روند دستگاه هایی که امر نشر و توضیع کتاب را به فرایند طاقت فرسایی بدل کرده اند که عملا بسیاری از کتابها پیش از اینکه مردم درباره ی آنها تصمیم بگیرند از دور خارج می شوندو در این آشفتگی و رکود بازار کتاب این سم مهلکی است بر پیکر نحیف جامعه ی کتاب .انگار میراث تاریخی ساسانیان اینجا هم بروز می کند و آن رابطه ی فرا دستی و مصلحت اندیشی سران بر زیر دست ها - عکس آنچه باید باشد- تحمیل می شود. اگر کتاب بد با خوب یا به عبارت دیگر مناسب یا نا مناسب وجود دارد این مردم هستند که باید آن را تعیین کنند. آنهایی که سرانجام پس از خواندن آن کتاب در مورد آن قضاوت خواهند کرد و حکم نهایی را صادر خواهند کرد.مساله ی کتاب نیازمند فضایی دموکراتیک است ،نه نظام کاستی. و همیشه می شود منتظر این جمله از جانب فرا دستان باشیم :لزوما آنچه ما تشخیص می دهیم خوب است و لاغیر.

3.عجیب است که در سراسر زنجیره ی علت های کتاب گریزی ما رد پای سیاستهای حاکم دیده می شود. حقیقت هم همین است که در جوامع امروزی همه چیز در ارتباط با سیاستها و برنامه های جاری سنجیده می شود. شاید تنها راه آشتی دادن مردم با کتاب کار کردن بر روی نسل هایی است که هنوز شخصیت اجتماعی آن ها شکل نگرفته است. اگر جا و زمانی وجود داشته باشد که بتوان در آن میل و رغبت به خواندن کتاب و نیاز به دانستن را در انسان ایجاد کرد همان سال های آغازین درس و مدرسه است . سال هایی که ما تازه با مقوله ی کتاب و انبان پر از دانشش آشنا می شویم. و اگر در این سالها با آن بیگانه بمانیم دیگر هیچگاه با آن آشنا نخواهیم شد. مثل آموختن زبانی نو که در دوران بزرگ سالی تسلط بر آن امری مهال خواهد بود. وسیستم آموزشی ما درست خلاف این رویه عمل می کند. تا جایی که بیاد داریم چه خانواده -جامعه-و چه معلم های بزرگوارمان فقط در مقام دفاع از کتاب های درسی بر می آمده اند و ما را از آن رویه ی دیگر بر حذر می داشتند. انگار که ذهن ما از مسیر منحرف خواهد شد و هیچ کس ره به این معنی نبرده بود که که این چقدر می تواند به اصطلاح ذهن ما را باز کند و افقهای گسترده ای پیش رویمان قرار دهد.و خُب حال که دیگر حرف زدن از چنین طرحی چیزی جز خیال بافی نیست. کلاسها ی کنکور دیگر، عملا از همان سال های ابتدایی شروع می شود. و از همان کودکی درگیر رقابت عظیمی می شویم که جایی برای نفس کشیدن ذهن در آن نیست. و پی آمدهای دیگری که بسیار فراتر از معظل کتاب است.

4. با این وضع موجود و جایی که با چهار تا برنامه ی تلویزیونی و حمایت های جانبدارانه از بعضی کتابهای خاص می خواهند رونقی به بازار کتاب و فرهنگ بدهند حالا حالا ها وضعیت از همین قرار است و بوی بهبود به مشام نمی رسد. مگر خودمان دستی بالا بزنیم و آبی در آسیاب فرهنگ بریزیم.ورنه :

    زیرکی را گفتم این احوال بین گفت                   صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی .

 

 

  اگر مایلید در نظر سنجی ما شرکت کنید. با سپاس







نوع مطلب : یادداشتها، 
برچسب ها : مسئله ی کتاب، مقله در باره ی کتاب، کتاب خوانی، مسئله ی بغرنج کتاب،
لینک های مرتبط :




 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic